وبلاگ نامه 1
در کهن روزگاران ایران زمین ، روزیکه جمشید از تماشای جام خود به حیرت افتاد هرگز تصور نمی کرد در پسین روزگاران این سرزمین جامهایی از توران زمین در دست کودکان همین آب و خاک میافتد که درآان به نظاره حتی نظرگاههای عالیمان توانایی حاصل آید .
باری به هر جهت سالیان سال گذشت و رایانه این ابر جام جهان نمای نا جام به دست فرزندان جم افتاد و حکایت وبلاگ ما اینگونه آغاز شد .
سید علیرضا دروگر مبلغ الممالک والادارات. مرکبی سفید دارد و شرکتی تقریبا" سرمه ای ، یک پایش در شرکت است و آن پای دیگر در ادارات و ممالک .
شیخ سالارخان از تیره حیدر، مصورالتصاویر به جهت التبلیغ مشاهیر و محررالرسائیل به جهت التصویرالتصاویر فی المدح الافاضیل و المقامات . او نیز مرکبی سفید دارد . به لحاظ ترک شکاف در قسمتی از وجود از رکابت آن عاجز مانده و سر به خیابانهای تبریز گذارده است . ظاهرا" در صبحی علی الطلوع یا در غروبی غم انگیز بجای اینکه با دهان غذا بخورد فریاد زده است و دودش در چشمش فرو رفته و شبکه شبکیه چشمش را از جلا انداخته است .
میرزا اکبر خان شریعت که به ممالک و به خلق الممالک وقعی ندارد و تنها اشیای وجیه و بلیغ مولدان آثار مبلغانه را به سلفون می کشد . مرکبی ندارد. دکانی به عاریت گرفته در گذر میدان زمان به سمت سوداگرخانه تربیت .
سیدنا و مولانا فرج الله برنا که جوانیش بر همگان ثابت و بر ما محرز به کتابت علاقت تام دارد و مدیحه را خوب می نگارد و در دفاع از کیان متعلقات هواشناسی ( قار دومان ) ترکان کم نمی گذارد . مرکبی دارد سر سبز و مرغ پز خانه ابویشان بر بلندای پاساژ اسطوره تارخ قجری منزل امید امیدوارن تنگدست و دوستان شکم پرست . القصه روایت ما همچنان باقیست اما مجال این قسمت تمام و تداوم نامه ایم مکتوب بماند برای ایام آتی . . ادامه دارد